پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

367

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

پس‌نويس‌نامه مطلب ديگرى به ذهنم رسيد كه نمىتوانم دربارهء آن سكوت كنم . سپاه ايران در موقع جنگ هيچ‌گونه آرايش جنگى ندارد . فقط شاه يا سپهسالار لشكر محل‌ها را تعيين مىكنند و مسئوليت قسمت‌ها به خان‌ها و سلطان‌ها و رؤساى ديگر ، به نسبت قدرت و تعداد افراد آنان ، واگذار مىشود و اين سرداران وظيفه دارند مناطقى را كه به آنها سپرده شده است حفظ كنند ، ولى افراد آنان نظمى ندارند ؛ بلكه تفنگ‌داران و نيزه‌داران و تيراندازان همه با هم مخلوط هستند ، به نحوى كه در موقع جنگ ، يكى با تفنگ مىجنگد ، ديگرى با نيزه و آن ديگرى با تير و كمان . و خلاصه اين‌كه هر كس سلاح خود را دارد و همه چيز درهم و برهم است و اين نحوه جنگ همان است كه تاسو دربارهء يونانيان شرح مىدهد و مىگويد در حال فرار و تفرقه و بدون نظم مىجنگيدند . در مورد ايرانيان بايد كلمهء در حال فرار را تبديل به در حال دويدن كرد ، زيرا عملى كه آنان رو به عقب انجام مىدهند ، در حقيقت فرار و هزيمت نيست ؛ بلكه يك رو برگرداندن توأم با نقشه است . نخست به دشمن پشت مىكنند و اين عمل با فرار هيچ‌گونه فرقى ندارد ؛ ولى بايد توجه داشت كه تير را در حال روبه‌رو بودن با حريف ، نمىتوان پرتاب كرد ؛ بلكه آن را بايد از پشت سر به سوى او رها ساخت ، تا بازو آزادى عمل داشته باشد و بتواند زه را تا سرحد امكان بكشد . به اين ترتيب وقتى يك سپاهى ايرانى به طرف حريف پشت مىكند براى فرار نيست ، بلكه قصد او